معنی غضر
5 بازدید
[ غَ ] (ع مص) غضر خدا کسی را؛ توانگر و فراخ حال ساختن او را بعد درویشی و تنگی، یقال: غضره اللََّه غضراً. (از منتهی الارب). غضره اللََّه فلاناً؛ جعله فی خصب بعد اقتتار. (اقرب الموارد). || غضر از کسی یا چیزی؛ برگشتن از آن کس یا آن چیز. || غضر بر کسی؛ میل کردن بر او: غضر علیه؛ عطف. (اقرب الموارد) || غضر کسی؛ بازداشتن و بند نمودن او را. (از منتهی الارب). حبس و منع کردن کسی را. (از اقرب الموارد). || غضر چیزی؛ بریدن آن را. قطع. || غضر برای کسی از مال خود؛ جدا نمودن جهت او چیزی از مال خود. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ غَ ضَ ] (ع مص) فراخ حال گردیدن سپس تنگی. (منتهی الارب). بسیارمال شدن پس از تنگی. غَضارَة. (از اقرب الموارد).[ غَ ضِ ] (ع ص) آنکه فراخ حال و بسیارمال باشد پس از تنگی. || عیش غَضِر مَضِر؛ زندگانی خوش و خرم. زندگی خوش و بارفاهیت، و این معنی غضر است و مضر اتباع است. (از اقرب الموارد). || رجل غضر الناصیة؛ مرد نیکبخت مبارک فال. (منتهی الارب). مبارک. (اقرب الموارد). در مورد ستور نیز گویند. رجوع به غَضِرَة شود.
کلمات همقافیه با «غضر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضر» برای سرودن شعر