معنی غسول
6 بازدید
[ غَ ] (ع اِ) آب غسل. (منتهی الارب). آن آب که بدان خود را بشویند. (اقرب الموارد): خود غرض زین آب جان اولیاست کو غسول تیرگیهای شماست. مولوی (مثنوی). || خطمی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تذکرهٔ داود ضریر انطاکی). || هرچه بدان دست و جز آن بشویند. (منتهی الارب) هرچه بدان دست بشویند. (مهذب الاسماء). هرچه بدان دست شویند مانند اشنان و جز آن، و غَسّول نیز گویند. (از اقرب الموارد). غسول را غِسل نیز گویند و آن به خطمی و اشنان اطلاق شود و در حجازی به اذخر گویند. (تذکرهٔ داود ضریر انطاکی). آنچه بدان دست شویند چون آرد نخود و چوبک اشنان و امثال آن. ابوایاس. دست شویه. هر دوا که بدان شست و شو کنند. هر چیزی که بدان سر یا لباس و مانند آنها را بشویند و عامه آن را غاسول گویند. (از تاج العروس). ج، غسولات. || برگ کُنار. || چیزی که بر رو مالند از برای صفای رنگ. (آنندراج).[ غَ سْ سو ] (ع اِ) رجوع به غَسول شود.
کلمات همقافیه با «غسول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر