معنی غسوق
7 بازدید
[ غُ ] (ع مص) غسوق چشم؛ خیره گردیدن و تاریک شدن یا اشک آوردن آن. (از منتهی الارب) (آنندراج): غسقت العین غسوقاً؛ دمعت و قیل انصبت، و قیل اظلمت. (اقرب الموارد). || غسوق آب؛ ریختن آن. || غسوق ابر؛ باریدن باران. (از المنجد). || تاریک شدن شب. (تاج المصادر بیهقی). در فرهنگهای دیگر به این معنی دیده نشد.
کلمات همقافیه با «غسوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر