معنی غسالی
7 بازدید
[ غُ لا ] (ع ص، اِ) جِ غسیلة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به غسیلة. شود.[ غُ ] (ص نسبی) منسوب به غسالة: و اگر قوت هاضمهٔ جگر ضعیف باشد اسهال غسالی بود؛ یعنی همچون آبی بود که گوشت تازه در وی شسته باشند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).[ غَ سْ سا ] (حامص) کار غسال. مرده شویی.
کلمات همقافیه با «غسالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر