معنی غسالة
7 بازدید
[ غُ لَ ] (ع اِ) آب دست و روی شسته. یا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج): غسالة الشی ء؛ ماؤه الذی یغسل به. (اقرب الموارد). آبی که بدان روی و دست شویند. (غیاث اللغات). آب متنجسی شسته. || آب چکیده و مستعمل به شستن چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). آب شسته. (زمخشری). هر آبی که بعد از شستن به جای افتد. (غیاث اللغات). ما یخرج من الشی ء بالغسل. (از اقرب الموارد). آبی که از جامه یا چیزی شسته تراود. آب مستعمل. آبی که بدان تطهیر شده باشد. || آنچه شسته شود از جامه و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج). لباس شسته شده و جز آن. ما یغسل من الثوب. (اقرب الموارد). || آنچه از شستن چیزی برآید. (منتهی الارب) (آنندراج).[ ] (ع اِ) چوبک. اشنان. (دزی ج ۱ ص ۶).[ غَ سْ سا لَ ] (ع ص) صیغهٔ مبالغه از غَسل. مؤنث غسال. زن شوینده. || زن مرده شوی. - ثلاثهٔ غساله؛ سه جام می که پس از خواب شب بامدادان نوشند. رجوع به ثلاثهٔ غسالة شود: ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود وین بحث با ثلاثهٔ غساله میرود.حافظ.
کلمات همقافیه با «غسالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر