معنی غس
6 بازدید
[ غَ ] (ع اِ صوت) آوازی که با آن گربه را میرانند. (قطر المحیط).[ غُ س س ] (ع ص) مرد سست و ناکس. (واحد و جمع در وی یکسان است). (منتهی الارب) (آنندراج). الضعیف و اللئیم من الرجال. (قطر المحیط). || بخیل. (تاج العروس).[ غَ س س ] (ع مص) درآمدن در بلاد و رفتن. (منتهی الارب). وارد شدن به شهری و از آنجا گذشتن بی کج کردن راه: غس فی البلاد؛ دخل فیها و مضی قُدماً. (اقرب الموارد). || عیب کردن خطبه. (منتهی الارب). عیب کردن خطبهٔ خطیب را. (از اقرب الموارد). || غوطه دادن کسی را در آب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || زجر کردن گربه را به کلمهٔ غَس . (منتهی الارب). راندن گربه با کلمهٔ غس. || انا اَغَسُّ و أُسقی ََ؛ یعنی طعام و شراب خورانیده شدم. (منتهی الارب). انا اُغسّ و أسقی؛ ای اطعم. (اقرب الموارد). || غَسَّ البعیر (مجهولاً)؛ شتر بیماری غساس گرفت. و نعت آن مغسوس است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غس» برای سرودن شعر