معنی غزغن
7 بازدید
[ غَ غَ ] (ترکی، اِ) پوست غیرکیمخت که از آن کفش دوزند. (برهان قاطع) (آنندراج). پوستی که از غیر گاو به دست آید. (از فرهنگ شعوری). || دیگ طعام پزی. غزغان. (برهان قاطع) (آنندراج). در تداول گناباد خراسان دیگ بزرگ که در آن شیرهٔ انگور میپزند. رجوع به دیگ شود.
کلمات همقافیه با «غزغن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غن» برای سرودن شعر