معنی غزان اوغلان
8 بازدید
[ غَ اُغْ ] (اِخ) پسر طغرلجه که امیر ارقنای وی را در پناه خود گرفته تمرد و عصیان آغاز کرد و مردم را به خود دعوت نمود. سلطان ابوسعید «بولادقبا» را مأمور دفع کرد و ارقنای امان خواست و «غزان» به دستور امیر بولادقبا به قتل رسید. رجوع به ذیل جامع التواریخ رشیدی ص ۹۶ و ۱۱۳ و ۱۱۴ شود.
کلمات همقافیه با «غزان اوغلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر