معنی غزات
8 بازدید
[ غَ ] (ع اِمص) کشش و جنگ با دشمن دین. (غیاث اللغات) (آنندراج). قصد که به سوی دشمن کنند حرب را. (مهذب الاسماء). قصد به جنگ با دشمنان و غارت کردن دیار آنان. ج، غَزَوات. (المنجد). رزم. پیکار. غَزاة. غزوة. غزو. غزا. رجوع به غَزاة شود: به یک غزات قریب هزار پیل آورد از آن گرفته به یک حمله سیصدوپنجاه. فرخی. جز اینکه گفتم چندان غزات دیگر کرد به بازگشتن سوی مقام عز و مقر.فرخی. به یک غزات که کردی و هم کنی صد سال گرفت بقعهٔ کفر اعتبار از آتش و آب. مسعودسعد. در هر غزات نصرت و فتح و ظفر ترا چون فتح و نصرت و ظفر شاه یاد باد. مسعودسعد.[ غَ زْ زا ] (اِخ) شهر غزة. (ناظم الاطباء). رجوع به غزة و معجم البلدان ذیل غزة شود.[ غُ ] (ع ص، اِ) جِ غازی که قاتل کفار باشد و به تشدید زا غلط است. (غیاث اللغات) (آنندراج). غزوکنندگان. جنگندگان. غُزاة. رجوع به غزاة شود.
کلمات همقافیه با «غزات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر