معنی غریو و غرنگ
6 بازدید
[ غِ ری وُ غَ رَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) شور و فریاد و بانگ و غوغا. آواز گریه و زاری. ترکیبی است از غریو +و (عطف) +غرنگ. رجوع به هریک از این کلمه ها شود: مرا گریستن اندر غم تو آئین گشت چنانکه هیچ نیاسایم از غریو و غرنگ. فرخی. تیز شد عشق و در دلش پیچید جز غریو و غرنگ نبسیجید.عنصری. بگفت این و شد با غریو و غرنگ به لؤلؤ ز لاله همی شست رنگ. اسدی (گرشاسب نامه). همه روز بد با غریو و غرنگ دلش تنگ و عالم بدو گشته تنگ. شمسی (یوسف و زلیخا). نشد کور آدم به چندان درنگ که شد سال و مه با غریو و غرنگ. شمسی (یوسف و زلیخا). به پیش خسرو روی زمین برآرم بانگ چنانکه در خم گردون فتد غریو و غرنگ. ظهیر فاریابی (از رشیدی). برآورد مطرب غریو و غرنگ که راه نفس شد بر این ترک تنگ . نزاری قهستانی.
کلمات همقافیه با «غریو و غرنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر