معنی غریم
5 بازدید
[ غَ ] (ع ص) وام دار. و فی المثل: خذ من غریم السوء ما سنح. (منتهی الارب) (آنندراج) (دهار). قرض دار. مدیون. مقروض. بدهکار. فام دار. ج، غُرَماء. (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء): بر تنت وام است جانت گرچه دیر باز باید داد وام ای بدغریم. ناصرخسرو. || وام خواه. از اضداد است. (از منتهی الارب) (آنندراج). الغریم به معنی مُطالِب و مُطالَب است؛ یعنی از اضداد میباشد. (از المزهر سیوطی ص ۲۳۳). الدائن، لانه یلزم الذی علیه الدین، و المدیون لان الدین لازم له؛ ضد. (اقرب الموارد). طلبکار. بستانکار. قرض خواه. دائن. وام ده. فام ده. فامخواه. صاحب نشوءاللغة العربیة (ص ۴) غرم و مشتقات آن را از امثلهٔ تصدیر آورده و گوید اصل در آن و نظایر آن رَمّ است : کرد اشارت با غریمان کاین نوال نک تبرک خوش خورید این را حلال. مولوی (مثنوی). || خصم. و وجه اشتقاق آن این است که وی با الحاح خود دربارهٔ خصم خویش ملازم اوست. (از اقرب الموارد). || در اصطلاح فقها، آنکه بر او مالی ادعا شود. تاوان زده. (غیاث اللغات) (آنندراج) (مهذب الاسماء). || (اِ) خم روغن. (مهذب الاسماء).[ غِ ] (اِخ) (هوبرت...) معرب گریم . (از اعلام المنجد). رجوع به گریم شود.
کلمات همقافیه با «غریم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر