معنی غریل
4 بازدید
[ غِ رْ یَ ] (ع اِ) گرد. (منتهی الارب) (آنندراج). غبار. (اقرب الموارد) (تاج العروس). || گل و لای تنک. (منتهی الارب) (آنندراج). طین رقیق. غِریَن. (اقرب الموارد). کف و لای سیل آورد که بر روی زمین و مغاکها مانده، خشک باشد یا تر. (منتهی الارب) (آنندراج). گل و لای که سیل با خود آورد و بر روی زمین ماند شکاف خورده، تر باشد یا خشک. (از اقرب الموارد). || آب که در تک خنور و حوض مانده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). الطین یبقی فی اسفل الحوض؛ گل و لای که در ته حوض بماند. (تاج العروس). || آب بینی هر چهارپایهٔ سم دار. (منتهی الارب) (آنندراج). مخاط هر جانور سم دار. (از اقرب الموارد). || پارگین که در آن کفچلیز باشد و آبش خوردن نتوانند. (منتهی الارب) (آنندراج). غدیری که در آن دعامیص (جانوران کوچکی که در آب می باشند) تولید شود و قابل آشامیدن نباشد. (از اقرب الموارد). || درد تک شیشه. (منتهی الارب) (آنندراج). الثفل فی اسفل القارورة؛ دردی که در ته شیشه میماند. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غریل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر