معنی غریبی کردن
6 بازدید
[ غَ کَ دَ ] (مص مرکب) مسافر شدن. سفر کردن. بیگانگی کردن. عدم آشنایی نمودن. || وحشت کردن. (ناظم الاطباء). ترسیدن شیرخواره از دیدن کسی ناشناس.
کلمات همقافیه با «غریبی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر