معنی غریبی

معنی غریبی

8 بازدید
[ غَ ] (حامص) دوری از خان و مان. (غیاث اللغات) (آنندراج). بیگانگی و غربت. عدم آشنایی. (ناظم الاطباء): کسی را در غریبی دل شکیباست که در خانه نباشد کار او راست. (ویس و رامین). غریبی دشمن صعب است کز تو نخواهد جز زمین و شهر و مسکن. ناصرخسرو. وعده کرده ست بدان شهر غریبیت بسی جامه و نعمت کآن خلق ندیده ست به خواب. ناصرخسرو. کس را مباد عشق و غریبی و بی زری. عمعق بخارائی. غریبی بود عذرخواهی بزرگ.نظامی. گفت اطفال منند این اولیا در غریبی فرد از کار و کیا.مولوی. در غریبی بس توان گفتن گزاف.مولوی. گر به غریبی رود از ملک خویش محنت و سختی نبرد پینه دوز. سعدی (گلستان). غم غریبی و غربت چو برنمی تابم به شهر خود روم و شهریار خود باشم. حافظ. - امثال: غریبی بود عذرخواهی بزرگ. نظامی (از امثال و حکم دهخدا). غریبی خاک دامن گیر دارد. ؟ (امثال و حکم دهخدا). || بینوایی و گدایی و افلاس. (ناظم الاطباء). || فروتنی. (ناظم الاطباء). || (اِ) قماشی است بسیار نفیس. (غیاث اللغات) (آنندراج). || (ص) به معنی غریب. (لسان العرب از ذیل اقرب الموارد).
[ غَ ] (اِ) نوعی برنج در گیلان. قریبی.
[ غَ ] (اِخ) تیره ای از طایفهٔ اورک هفت لنگ بختیاری. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۷۴). رجوع به اورک شود.
[ غَ ] (اِخ) از شاعران فارسی زبانی بود که به هند مهاجرت کرد. صاحب صبح گلشن آرد: از ارض خراسان سر برکشیده و به اختیار غربت از وطن در عهد همایون پادشاه به سرزمین هندوستان رسیده و در سلک ملازمان همایونی منسلک گردیده. او راست: گر گشاد کار ما بودی ز زلف یار ما اینچنین آشفته و برهم نبودی کار ما دل ز چاک سینه میخواهد که بیند روی دوست مرهم ای مشفق منه بر سینهٔ افکار ما ای غریبی التفات او بغیر آزار نیست چند خواهد بود یا رب در پی آزار ما. * تا حریم حرم یار شده مسکن من رفته بیرون هوس خلد برین از سر من. (از صبح گلشن ص ۲۹۹). وی از اسماعیلیه و حروفیه بود. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
[ غَ ] (اِخ) کاشی. از شاعران ایرانی بود که در هند میزیست. مؤلف مجمع الخواص آرد: شاعر قدیمی است و در خدمت خان احمد پادشاه سمت ملک الشعرائی دارد. غزل مولانا لسانی را به مطلع: منم زآن خوی نازک آستین بر چشم تر مانده ز مژگان تا جگر صد پرده خون بر یکدگر مانده چنین تتبع کرده: تو از من فارغ و من بی تو هر سو دربدر مانده ز خواری بر سر دون همتان بی پا و سر مانده. (از ترجمهٔ مجمع الخواص).
[ غَ ] (اِخ) چلبی. سیدابوبکر... افندی. از چلبیان قونیه بود. وی پس از پدرش حاج چلبی عارف افندی به تاریخ ۱۱۵۹ هـ . ق. در آستانهٔ حضرت مولوی به مقام ارشاد نایل آمد و به سال ۱۱۹۹ هـ . ق. درگذشت. این مطلع ازوست: تار زلفک دل آواره یه زنجیر ایتدم احسن وجهله دیوانه یه تدبیر ایتدم. (از قاموس الاعلام ترکی).
[ غَ ] (اِخ) از شعرای عثمانی در قرن دهم هجری قمری است. پس از سلوک در طریق علمی به قصد اکتساب طریقهٔ مولویه به سیاحت پرداخت و مدتی در بلاد مختلف گردش کرد و به استانبول وارد شد و به سال ۹۵۴ هـ . ق. در همانجا درگذشت. این بیت ازوست: دیدم که درد هجر دلک چاره سی نه در دیدی حبیب وصلت آکاچاره سینه در. (از قاموس الاعلام ترکی).

کلمات هم‌قافیه با «غریبی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید