معنی غریبدشمن
7 بازدید
[ غَ دُ مَ ] (ص مرکب) آنکه دشمن غریبان باشد. مقابل غریب دوست : بگریزم از او که من غریبم وین بی سر و بن غریب دشمن.مجیر بیلقانی. شهری غریب دشمن و یاری غریب حسن آنجا چه جای غمزدگان قلندر است.خاقانی. همین دو خصلت ملعون کفایت است ترا غریب دشمن و مردارخوار می بینم. سعدی (صاحبیه در صفت سگ).
کلمات همقافیه با «غریبدشمن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «من» برای سرودن شعر