معنی غریبحسن
7 بازدید
[ غَ حُ ] (ص مرکب) آنکه دارای جمال و زیبایی شگفت آور است : شهری غریب دشمن و یاری غریب حسن آنجا چه جای غمزدگان قلندر است.خاقانی.[ غَ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان باراندوزچای بخش حومهٔ شهرستان ارومیه که در ۵/۱۱هزارگزی جنوب خاوری ارومیه و یک هزار و پانصدگزی خاور شوسهٔ ارومیه به مهاباد واقع است. زمین آن جلگه و هوای آن معتدل و سالم است و ۶۶ تن سکنه دارد که مذهب آنان تشیع و زبان ایشان ترکی است، آب این ده از باراندوزچای تأمین می شود و محصول آنجا غلات، چغندر، توتون و انگور است. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جوراب بافی است. راه ارابه رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «غریبحسن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سن» برای سرودن شعر