معنی غریب‌حسن

معنی غریب‌حسن

7 بازدید
[ غَ حُ ] (ص مرکب) آنکه دارای جمال و زیبایی شگفت آور است : شهری غریب دشمن و یاری غریب حسن آنجا چه جای غمزدگان قلندر است.خاقانی.
[ غَ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان باراندوزچای بخش حومهٔ شهرستان ارومیه که در ۵/۱۱هزارگزی جنوب خاوری ارومیه و یک هزار و پانصدگزی خاور شوسهٔ ارومیه به مهاباد واقع است. زمین آن جلگه و هوای آن معتدل و سالم است و ۶۶ تن سکنه دارد که مذهب آنان تشیع و زبان ایشان ترکی است، آب این ده از باراندوزچای تأمین می شود و محصول آنجا غلات، چغندر، توتون و انگور است. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جوراب بافی است. راه ارابه رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «غریب‌حسن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید