معنی غریبة

معنی غریبة

5 بازدید
[ غَ بَ ] (ع ص) تأنیث غریب. (منتهی الارب). زن دور از وطن. ج، غریبات، غرائب. (از اقرب الموارد). نقیلة. (منتهی الارب). رجوع به غریب شود. || هرچیز نادر و بیگانه. هر چیز لطیف و ظریف و خوشنواز. هر چیز نو و بدیع. (ناظم الاطباء). || در تداول فارسی، بیگانه. اجنبی. مقابل خودی. مقابل آشنا. - امثال: غریبه را پدرش بسوزی غریبه است. غریبه غریبه است . (امثال و حکم دهخدا). مثل سگ نازی آباد، نه غریبه میشناسد نه آشنا. || (اِ) آسیای دستی، بدان جهت که همسایگان به هم به عاریت میگیرند. (منتهی الارب) (آنندراج). آسیای دستی را گویند زیرا نزد صاحبش نمیماند و عاریتی است. ج، غرائب. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «غریبة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید