معنی غروق
6 بازدید
[ غُ ] (ترکی، اِ) غُرُق. قرق. قورق. رجوع به همین مدخل ها شود: نیز بهانه ای بر باسقاق و نواب و حکام کردندی که فلان موضع را غروق کرده بودیم و آنجا شکار کردند... و اگر کسی در حوالی آن غروق دور یا نزدیک بگذشتی بلاکلام اسپ و جامه یا مبالغ زر به خدمتی از او بستدندی. (تاریخ غازان ص ۳۴۳). این خبر در غروق «ارغون» به سمع میرزا ابابکر رسید لشکریان خود را استمالت داده به عزم رزم اعدا بازگردیده... (حبیب السیر چ تهران جزء ۳ از مجلد ۳ ص ۱۸۲). و در کوه شاهو که برابر دهخوارگان است غروق بزرگ او ساختند. (ذیل جامع التواریخ رشیدی). صندوق او در آن غروق دفن کردند. (ذیل جامع التواریخ رشیدی).
کلمات همقافیه با «غروق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر