معنی غرناق
7 بازدید
[ غِ ] (ع ص) جوان سپید خوب صورت. (منتهی الارب). غُرنَیق. غِرنیق. غُرنوق. غَرَونَق. غِرنَوق. غُرانِق. ج، غَرانِق، غَرانیق، غَرانِقَة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غرناق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر