معنی غرناطی
6 بازدید
[ غَ ] (ص نسبی) منسوب به غرناطه. (انساب سمعانی). رجوع به غرناطه شود.[ غَ ] (اِخ) احمدبن ابراهیم بن الزبیر. رجوع به همین نام و رجوع به مدخل ذیل شود.[ غَ ] (اِخ) (متوفی به سال ۷۰۷ هـ . ق. MMM ۱۳۰۸ م.) احمدبن زبیر غرناطی، دانشمند عارف به علم تاریخ. او راست «ذیل علی صلة ابن بشکوال» در تاریخ علمای اندلس. وی به غرناطه درگذشت. (اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۹). در مآخذ دیگر صاحب ترجمه به نام احمدبن ابراهیم بن زبیر یاد شده. رجوع به همین کلمه در لغت نامه شود.[ غَ ] (اِخ) احمدبن علی بن احمدبن خلف انصاری، معروف به ابن بادش نحوی. رجوع به احمدبن علی و ابن بادش شود.[ غَ ] (اِخ) (متوفی به سال ۶۷۳ هـ . ق.). احمدبن علی بن سعید اندلسی مالکی. او راست: «تاریخ غرناطه» و «ظل الغمامة فی مولد سیدتهامة». (از اسماء المؤلفین ج ۱ ستون ۹۷).[ غَ ] (اِخ) احمدبن یوسف بن مالک. رجوع به همین نام شود.[ غَ ] (اِخ) علی بن احمدبن خلف انصاری، از دانشمندان زبان عربی است. وی از اهل غرناطه و ولادت و مرگ او بدانجا بود. او راست «شرح کتاب سیبویه» و «شرح اصول ابن السراج» و «شرح الایضاح» و جز آن. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۶۵۶).
کلمات همقافیه با «غرناطی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طی» برای سرودن شعر