معنی غرمیده
6 بازدید
[ غَ دَ / دِ ] (ن مف) خشمگین و قهرآلود. غرمنده. (برهان قاطع). ظاهراً مصحف غژمیده. (حواشی برهان قاطع چ معین). غضبناک و خشمگین. غرمان. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج) (انجمن آرا). رجوع به غرمان و غرمنده شود: نفس تو اژدهاست غرمیده نیک و بد هرچه یافته چیده. استاد لطیفی (از فرهنگ شعوری).
کلمات همقافیه با «غرمیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر