معنی غرق کردن
10 بازدید
[ غَ کَ دَ ] (مص مرکب) فروبردن در آب و غیر آن. گذراندن آب از سر کسی یا چیزی. اغراق. تغریق. (دهار): از پی جان درازی شه شرق کردم آفاق را به شادی غرق.نظامی. رونق و طراوت عمر به آب بی دولتی غرق مکن. (کلیات سعدی چ شوریده مجلس چهارم ص ۱۳). - امثال: یا علی غرقش کن من هم به جهنم . یکی از خواص عامه را در کشتی با شیعی عامی بحث افتاد و شیعی در پایان بحث از جواب او فروماند و در آن حال دریا متلاطم بود، شیعی گفت: یا علی... نظیر «اقتلونی و مالکا». (امثال و حکم دهخدا). || کشیدن کمان بغایت : یکی از آن جماعت تیری غرق کرد، اتفاق را بر مقتل او آمد. (جهانگشای جوینی). رجوع به غرق شود.[ غُ رُ کَ دَ ] (مص مرکب) خلوت کردن جایی را. قرق کردن: حرم (زیارتگاه) را غرق کردن. شکارگاه را غرق کردن. رجوع به غرق و قرق شود.
کلمات همقافیه با «غرق کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر