معنی غرقیء
6 بازدید
[ غِ قِ ءْ ] (ع اِ) پوست تنک چسبیده به سپیدی خایهٔ مرغ، یا سپیدی آن که بخورند. (منتهی الارب). قشری است که به سفیدهٔ تخم مرغ چسبیده و بالای آن قیض (پوست خشک بیرون تخم) است و گفته اند: سفیده است که خورده می شود. فراء گوید همزهٔ آن زاید و از مادهٔ غرق است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غرقیء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر