معنی غرقی
6 بازدید
[ غَ قا ] (ع ص، اِ) جِ غریق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به غریق شود: ارث غرقی و مهدوم علیهم؛ غرق شدگان و مهدوم علیهم از همدیگر ارث میبرند در صورتی که ایشان یا یکی از ایشان مالی داشته و حق توارث داشته باشند و تقدم مرگ هیچیک معلوم نگردد. رجوع به ارث و کتاب شرائع چ ۱۳۱۱ ص ۲۶۹ شود.[ غَ ] (اِ) زحمتی که در نگاهداری خرمن از آفت سیل متحمل میشوند. (ناظم الاطباء). || به معنی دخول به اصطلاح لوطیان است، یکی از آن جماعت گوید: نگاهی میتوان کردن که از غرقی بتر باشد. (آنندراج).[ غَ ] (ص نسبی) منسوب است به غرق که قریه ای است در سه فرسخی مرو. (از انساب سمعانی).[ غَ ] (اِخ) مولانا. از جملهٔ شعرای سلطان یعقوب خان (معاصر امیر علیشیر نوائی) است و در بحر نظم غرق است، و فضلی غیر از این ندارد، و این مطلع از اوست: هرگه که پیرهن به بر آن گل بدن گرفت بوی عبیر و مشک در آن پیرهن گرفت. (ترجمهٔ مجالس النفائس ص ۳۰۲).
کلمات همقافیه با «غرقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر