معنی غرقه گردیدن
6 بازدید
[ غَ قَ / قِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) غرق شدن. غرقه گشتن. رجوع به غرقه گشتن شود: کشتی خرد است دست در وی زن تا غرقه نگردی اندرین دریا.ناصرخسرو. در این گرداب بی پایان منه بار شکم بر دل که کشتی روز طوفان غرقه از باد شکم گردد. سعدی.
کلمات همقافیه با «غرقه گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر