معنی غرقد
7 بازدید
[ غَ قَ ] (ع اِ) نوعی از درخت بزرگ، یا آن عوسج است چون بزرگ گردد. (منتهی الارب) (آنندراج). نوعی از عوسج باشد، و آن درختی بود که برگ و بار آن را بجوشانند، و در خضابها به کار برند. (برهان قاطع). عوسج بزرگ. (تذکرهٔ داود ضریر انطاکی). خارسنجان که آن را عوسج نیز گویند. (از فرهنگ شعوری). درختی است خاردار. || سپیدی بیضه که بر زرده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). سفیدهٔ تخم مرغ. (از اقرب الموارد). || بقیع الغرقد؛ گورستانی است در مدینه، بدان جهت که درخت غرقد رویاند، و حالا درخت رفت و نام باقی است. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «غرقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر