معنی غرغر کردن
6 بازدید
[ غُ غُ کَ دَ ] (مص مرکب) آهسته سخن گفتن از سر خشم. غر زدن. (فرهنگ نظام). سخن گفتن اعتراض آمیز. لندیدن. ژکیدن. ناخشنودی نمودن با کلماتی نامفهوم. لندلند کردن. قرقر کردن. رجوع به غرغر و قرقر شود.
کلمات همقافیه با «غرغر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر