معنی غرغری
8 بازدید
[ غُ غُ ] (ص نسبی) کسی که غرغر می کند. (فرهنگ نظام). غرغرو. قرقرو. || (اِ) چیز گرد میان سوراخ، که جایی آزاد کار گذاشته شده باشد و در حرکت صدای غرغر می کند. (فرهنگ نظام). || بازیچه ای است که پیالهٔ کوچک آویخته با موی یا دم اسب است به یک تکهٔ چوب، و بر دهن پیاله کاغذ یا پوست بسته است و در دور گردانیدن آن پیاله صدای غرغر بیرون می آید. (فرهنگ نظام).[ غُ غُ رْ را ] (ع اِ) کلمه ای است که بدان گوسپند را برای دوشیدن خوانند. (منتهی الارب). دعاء العنز للحلب. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غرغری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر