معنی غرغره
9 بازدید
[ غَ غَ رَ / رِ ] (اِ) غلطک آبکشی. غلتک که به وسیلهٔ آن آب از چاه کشند. <۵۳۰۶۴۰۱۱۰۱۱۶۶۵۴۰۲>... غرغر. (برهان قاطع). رجوع به غرغر شود. || در تداول کنونی به کسر اول و سوم است و علاوه بر معنی مذکور به غلتکی چوبی یا چرخی اطلاق شود که به دور محوری میتواند بگردد و بر محیط آن شیاری برای پیچیدن ریسمان و یا گذراندن زنجیر است و به عربی مِکَبّ گویند.[ غَ غَ رَ / رِ ] (اِ) سر گلو از سوی دهان. غرغر. خرخره : پرورده باد جان تو از هر حدیث خوش جان منازع تو رسیده به غرغره.سوزنی. رجوع به غرغر شود.[ غُ غُ رَ ] (ص) دبه خایه. غرغر. غر. (برهان قاطع). رجوع به غر شود. بادخایه. بادگند. (از فرهنگ شعوری). || (اِ) از روی قهر و غضب و زیر لب حرف زدن. غرغر. (برهان قاطع). غر. قرقر. لندلند. رجوع به غرغر و غر شود. - آسمان غرغره؛ در تداول عوام، تندر. رعد. رجوع به آسمان غرغره شود.[ غِ غِ رَ / رِ ] (اِ) نام مرغی است و بعضی مرغ خانگی و بعضی مرغ صحرائی را گویند. (برهان قاطع). مأخوذ از عربی (غرغر. غرغرة) است. بعضی کلمه را غرغرک، از غرغر +ه (ک، پسوند پدیدآورندهٔ اسم از آوا) دانسته اند. (مجلهٔ ارمغان سال ۱۲ شمارهٔ ۷: کاف. کسروی به نقل حواشی برهان قاطع چ معین). رجوع به غرغر و غرغرة شود. || قرقره. رجوع به قرقره و غَرغَرَه شود.
کلمات همقافیه با «غرغره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر