معنی غرةالوجه
7 بازدید
[ غُ رْ رَ تُلْ وَجْ هْ ] (ع اِ مرکب) سفیدی پیشانی. سفیدی طلعت. - غرةالوجه شدن؛ کنایه از شهرت یافتن و نامی شدن. (در توصیف اصفهان): تختگاه و محط دولت بود مهبط و بارگاه ایمان شد سرةالبطن ربع مسکون بود غرةالوجه ملک سلطان شد. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۰۰).
کلمات همقافیه با «غرةالوجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر