معنی غرارة
5 بازدید
[ غَ رَ ] (ع مص) به معنی غِرَّة. (منتهی الارب). غفلت. (از اقرب الموارد). غافل شدن و غفلت ورزیدن. (برهان قاطع). غافل شدن. (تاج المصادر بیهقی). || نوجوان بودن. حداثت سن: کان ذلک علی غرارتی؛ ای حداثة سنی. || غرارت. عشقبازی پس از آزمودگی. غَرّ. (از اقرب الموارد): اگرچه آن دل پاکت دریغ است که بندی در مهمات غرارت. سیدحسن غزنوی (دیوان چ مدرس رضوی ص ۸). || غره دار گردیدن و سپید شدن روی. (منتهی الارب): غَرَّ وجهه؛ صار ذاغرة و حسن. غرر. غرة. || سفیدی. سفید شدن. غرر. غرة. || شریف گردیدن. (از اقرب الموارد). || ناآزموده کار شدن جوان. (منتهی الارب). ناآزموده و بی تجربه شدن. (از اقرب الموارد). ناآزموده گشتن از روزگار. (برهان قاطع). ناآزمودگی. (دهار). کار ناآزموده کردن. ناشی گری. بی تجربگی. || فریب خوردن. (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «غرارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر