معنی غذمة
6 بازدید
[ غُ مَ ] (ع اِ) سخت تیرگی. (منتهی الارب). غبرة کدرة. ج، غُذَم. (اقرب الموارد). الغذمة کالغثمة و هو اغذم اکدر اغبر. (تاج العروس). || پاره ای از مال. ج، غُذَم. (اقرب الموارد). پاره ای از شتران. (منتهی الارب). در کتب لغت غذمة معنی به طور مطلق نیامده؛ صاحب اقرب الموارد «القطعة من المال» معنی کرده است. بنابراین چنین بنظر میرسد که صاحب منتهی الارب آن را به معنی اخص؛ یعنی مال به معنی چارپایان آورده است. || شیر بسیار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). غَذَمَة. (اقرب الموارد). ج، غُذَم. (اقرب الموارد). || حادثه ای سخت. یقال: وقعوا فی غذمة من الارض؛ یعنی در حادثهٔ سخت افتادند. (منتهی الارب). الواقعة المنکرة. (اقرب الموارد).[ غَ مَ ] (ع اِ) سخن. یقال: ماسمعت غذمة؛ ای کلمة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (مص) رسیدن واقعه و حادثهٔ دشوار را. (منتهی الارب). غذیمة. (اقرب الموارد).[ غَ ذَ مَ ] (ع اِ) شیر بسیار. (منتهی الارب). الشی ء الکثیر من اللبن. ج، غَذَم. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غذمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر