معنی غد
8 بازدید
[ غَ ] (ع اِ، ق) فردا، اصله غدو، حذفت الواو بلاعوض، و قد جاء علی الاصل، نسبت بدان، غدی و غَدَوی. (منتهی الارب). و النسبة الیه غدی و ان شئت قلت غدوی. (اقرب الموارد). منسوب آن غدی به حذف آخر، و غدوی بر اصل می آید. (از شرح قاموس). || از نظر توسع به زمان بعید مترقب نیز اطلاق می کنند. (اقرب الموارد): {/Bوَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مََا قَدَّمَتْ لِغَدٍ. ۷-۱۲۵۹:۱۸/}(قرآن ۵۹/۱۸). || کنایه از روز قیامت است: ان النبی (ص) ابصر ناقة معقولة و علیها جهازها فقال: این صاحبها لامروة له ، فلیستعد غداً للخصومة. (مکارم الاخلاق طبرسی). - بعد غد؛ پس فردا. (مهذب الاسماء).[ غُ دد ] (ع ص) در تداول عامه به معنی خودبین و بیشتر در جوان گویند: بچهٔ غدی است.[ غَ دد ] (ع مص) غد البعیر؛ طاعون زده گردیدن شتر. (منتهی الارب). غد البعیر و غد علی المجهول غداً: اصابه الغدد، و غد البعیر: صار ذاغدة فهو غاد و مغدود، و قیل لایقال مغدود. (اقرب الموارد). || دزی غَدّ را به معنی یک نوع بیماری انسان آورده و به این عبارت از کامل بن اثیر استشهاد کرده است: فغد فی دیار بنی سلول فجعل یقول اغدة کغدة البعیر. (دزی ج ۲ ص ۲۰۱).
کلمات همقافیه با «غد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غد» برای سرودن شعر