معنی غث
6 بازدید
[ غَ ث ث ] (ع ص) لاغر. (غیاث اللغات). کم گوشت. (منتهی الارب) (آنندراج): لحم غث؛ گوشت لاغر. (منتهی الارب). و تأنیث آن غثة. (اقرب الموارد). مقابل سمین. غث و سمین؛ لاغر و فربه. || سخن تباه. (منتهی الارب) (آنندراج): حدیث غث؛ سخن تباه. (منتهی الارب). حدیث غث؛ سخن ناخوش. ج، اَغِثّاء. (بنقل دزی): قاصدان از قصدار بر کار کرد، و میفرستاد سوی بلخ، و غث و سمین می باز نمود عبدوس را پنهان. (تاریخ بیهقی چ غنی ص ۲۵۰). جواب داد خرد کاین گمان مبر به سخاش که در گمان همه غث و سمین تواند بود. ابوالفرج رونی. چون صدق با کذب و غث با سمین و صواب با خطا امتزاج و اختلاط پذیرد تمییز عسر شود. (تاریخ بیهق ص ۱۶). گرچه در تألیف این ابیات نیست بی سمین غثی و بی غثی کروت.انوری. و از هرچه حادث شود، غث و سمین. و معین و مهین، و صلاح و فساد، و خیر و شر بدانی. (سندبادنامه چ احمد آتش ص ۸۷). || گوشت گنده. || (اِ) ریم. خون. (غیاث اللغات). || (مص) روان شدن ریم جراحت. (آنندراج). روان شدن غثیثهٔ جرح: غث الجرح غثاً و غثیثاً. (منتهی الارب). دویدن ریم از جراحت. (تاج المصادر بیهقی). || از هر کسی چیزی پرسیدن و چیزی نوشتن: یقال ما یغث علیه احد؛ یعنی از هرکس سؤال می کند و چیزی میخواهد. (منتهی الارب) (آنندراج). || چیزی را بد ندانستن تا آن را ترک گفتن: لایغث علیه شی ء؛ یعنی چیزی را بد نمیداند تا آن را ترک کند. (منتهی الارب). || مجازاً فاسد و تباه شدن گوشت و هر چیز. (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «غث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غث» برای سرودن شعر