معنی غبار دل
6 بازدید
[ غُ رِ دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) غبار خاطر. مجازاً بمعنی آزردگی دل : بر دل پاکش غباری بیگناه از من چراست دیو بی انصاف بر تخت سلیمان چون نشست. خاقانی. مرا در دل ز خسرو صد غبار است ز شاهی بگذر آن دیگر شمار است.نظامی.
کلمات همقافیه با «غبار دل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر