معنی غبار برانگیختن
7 بازدید
[ غُ بَ اَ تَ ] (مص مرکب) گرد برآوردن در هوا. تاریکی ایجاد کردن : کجا نوری پدیدآید هم آنجا ز بدفعلی برانگیزد غباری.ناصرخسرو. و رجوع به غبارانگیز شود.
کلمات همقافیه با «غبار برانگیختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر