معنی غبارانگیز
6 بازدید
[ غُ اَ ] (نف مرکب) برانگیزندهٔ غبار. گرد برانگیزنده. مجازاً افسرده شونده : دل از لشکر غبارانگیز کرده به عزم روم رفتن تیز کرده.نظامی. ساف؛ بادی غبارانگیز. (منتهی الارب). و رجوع به غبار برانگیختن شود.
کلمات همقافیه با «غبارانگیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر