معنی غانماً
4 بازدید
[ نِ مَنْ ] (ع ق) در آن حالت که غنیمت دارنده باشد. (غیاث): خواجه احمد عبدالصمد دررسید غانماً ظافراً. (تاریخ بیهقی). - سالماً غانماً؛ یعنی قرین با سلامت و غنیمت. مؤلف حبیب السیر آرد: و در سنهٔ ثلاث و خمسین و ستمائه از والی اردة قتلق خان مخالفت گونه ای فهم کرد ملک بکتم به استیصال او مأمور گشت و در حدود وان بین الجانبین آتش جنگ اشتعال یافته ملک بکتم به ملک عدم شتافت و سلطان ناصرالدین محمود به نفس نفیس جهت تدارک آن حادثه نهضت فرموده قتلق خان به صوب کالنجر گریخت و الغ خان او را تعاقب نموده و بدو رسیده سالماً غانماً بازگشت. (حبیب السیر چ قدیم طهران ج ۲ جزو ۴ ص ۲۲۵).
کلمات همقافیه با «غانماً»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اً» برای سرودن شعر