معنی غالیهگون
4 بازدید
[ یَ / یِ ] (ص مرکب) مشکین رنگ. غالیه مانند، و شاعران آن را صفت زلف و خط آرند: منم غلام خداوند زلف غالیه گون تنم شده چو سر زلف او نوان و نگون. رودکی. با طرهٔ مشکین همگی فتنهٔ چینی با غالیه گون خط سیه شور تتاری.فرخی. شاهد روز کز هوا غالیه گون غلاله شد شاهد تست جام می زو تو هوای تازه بین. خاقانی. و آن غالیه گون خط سیاهش پرگار کشید گرد ماهش.نظامی.
کلمات همقافیه با «غالیهگون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر