معنی غالیهفام
6 بازدید
[ یَ / یِ ] (ص مرکب) برنگ غالیه. سیاه. مشکین. سیه رنگ : همه با جعدهای مشکین بوی همه با زلفهای غالیه فام.فرخی. دل غالیه فام است و رخش چون گل زرد است گوئی که شب دوش می و غالیه خورده ست. منوچهری. باد آمد و بگسست هوا را ز ره ابر بویی ز ره غالیه فامت نرسانید.خاقانی. صبح و شام آمده گلگونه وش و غالیه فام رو که مردان نه بدین رنگ زنان وابینند. خاقانی. سوی گنبد سرای غالیه فام پیش بانوی هند شد بسلام.نظامی. و رجوع به غالیه رنگ شود.
کلمات همقافیه با «غالیهفام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر