معنی غافقی

معنی غافقی

7 بازدید
[ فِ قی ی ] (ص نسبی) کسی که منسوب به غافق است . (انساب سمعانی). || منسوب به غافق بن العاص (بطنی از ازد). (منتهی الارب). رجوع به غافق شود.
[ فِ قی ی ] (اِخ) رجوع به ابواسحاق ابراهیم بن احمدبن عیسی بن یعقوب شود.
[ فِ قی ی ] (اِخ) ابن حرب. یکی از سران مردم مصر که بر عثمان بن عفان شوریدند و او را کشتند: در اوایل سنهٔ خمس و ثلثین از هجرت سیدالمرسلین از مصر و کوفه و بصره جمعی کثیر به عزیمت آن که امیرالمؤمنین عثمان را از خلافت خلع نمایند و مسند ریاست را بوجود کسی که شایستهٔ آن امر باشد بیارایند به مدینه آمده مصریان به مکان ذی مروة و کوفیان به منزل اعوص و بصریان به مقام ذی حسب نزول نمودند و کلانتر اهل مصر غافقی بن حرب بود و عبدالرحمن بن عدیس البلوی و کنانةبن بشر لیثی و سودان بن حمران السکونی در سلک اتباعش انتظام داشتند. (حبیب السیر چ خیام جزء ۴ از ج ۱ ص ۵۱۰). مورخان در قاتل امیرالمؤمنین عثمان اختلاف کرده اند چه بعضی بر آن رفته اند که سودان او را به قتل رسانیدند و برخی گفته اند رومان بن سرحان سرش از تن باز کرد و زمره ای گفته اند که کنانةبن بشر کشندهٔ او بود و طایفه ای آن امر را به غافقی و قنبر نسبت نموده اند... (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۵۱۵).
[ فِ قی ی ] (اِخ) ابوجعفر احمدبن محمدبن السید. یکی از مشاهیر ادبا و حکمای اندلس. وی در ادویهٔ مفرده یعنی در علم نباتات طبی وحید عصر خویش بود و کتابی معتبر مسمی به «کتاب الادویة المفردة» در این فن تألیف کرده است. در این کتاب همهٔ ادویهٔ مذکوره در مصنفات دیسقوردیس و جالینوس را بعلاوهٔ آنچه اطبای متأخرین اسلام آورده اند، بترتیب ذکر میکند. این کتاب کامل در نوع خود مدتها مرجع اطبا بوده است. (قاموس الاعلام ترکی). و ابن البیطار در مفردات خویش مکرر از او نقل کرده است. و رجوع به احمدبن محمدبن احمدبن السید شود.
[ فِ قی ی ] (اِخ) ابوسعید عبدالرحمن بن عبداللََّه بن بشربن الصارم الغافقی امیر اندلس، یکی از فرماندهان بزرگ دلیر و جنگجو است که اصلش از غافق (از قبایل یمن) است و در زمان سلیمان بن عبدالملک اموی نزد او رفت و در ایامی که موسی بن نصیر و فرزندش عبدالعزیز در اندلس اقامت داشتند به ایشان پیوست و سپس بفرماندهی سپاهیان ساحل شرقی اندلس تعیین گشت و پس از کشته شدن سمح بن مالک در سال (۱۰۲ هـ . ق.) شمارهٔ کسانی که گرد او جمع شده بود بسیار شد، در این هنگام به اربونة رفت و در آن جا مسلمانان او را به امارت خود انتخاب کردند و والی افریقا هم امارت او را تثبیت کرد، چندی بعد بین او و عنبسةبن سحیم که یکی از فرماندهان و امرای جیش بود اختلاف و معارضه ای رخ داد که بر اثر آن عبدالرحمن معزول گشت و عنبسة به جای او تعیین گردید. عبدالرحمن چندی صبر کرد و با سپاهیان جنگجوی خود مشغول جنگ بود تا هنگامی که هشام بن عبدالملک او را به فرمانروایی اندلس برگزید سال (۱۱۲ هـ . ق.) در این هنگام عبدالرحمن به همه جای اندلس رفت و برای فتح غالیا که در آن زمان به زمین بزرگ معروف بود و اکنون کشور فرانسه است آماده گشت، و برای انجام این منظور جنگجویان عرب را از شام و یمن و مصر و افریقا به یاری خود خواست، عدهٔ کثیری روی آوردند و به کمک ایشان بر جبال برانس (پیرنه) تاخت و به همهٔ نقاط دو ناحیهٔ اکیتانیة (اکیتن) و بورغونیه (بورگنی) رفت و بر شهر بردو مستولی گشت و سپاهیان شارل مارتل را عقب راند و قصد پیشروی سریع داشت، ولی شارل سپاه بزرگی از مردم غالیا و ژرمن فراهم و از پیشرفت وی ممانعت کرد، جنگی خونین در نزدیکی رودخانهٔ لوار بین او و شارل درگرفت و در این جنگ عبدالرحمن کشته شد. پایتخت اندلس در ایام امارت او شهر قرطبه بود، و پل مشهور قرطبه که از حیث وسعت و بزرگی و برجها بسیار معروف است از بناهای وی میباشد. (الاعلام زرکلی ج ۲ صص ۴۹۷ - ۴۹۸).

کلمات هم‌قافیه با «غافقی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید