معنی غافق

معنی غافق

7 بازدید
[ فِ ] (اِخ) حصنٌ بالاندلس من اعمال فحص البلوط. (معجم البلدان). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود. شهری است در اندلس، جایی با نعمت بسیار و آبادانی و تجارت و هوای معتدل. (از حدود العالم). نام شهر مرکزی رستاق اسقفه در اندلس. (حلل السندسیة ج ۱ ص ۴۷ و ۲۰۵). || و غافق ایضاً قصر قرب طرابلس. ذکره البجانی فی رحلته. (تاج العروس).
[ فِ ] (اِخ) بطنی از ازد، و هو غافق بن العاص بن عمروبن مازن بن ازد، و قیل هو غافق بن الشاهدبن ازدبن عدنان؛ غافقی منسوب به وی. کذا فی منتهی الارب، و در تاج العروس آمده: هو ابن الشاهدبن عک بن عدنان بن عبداللََّه بن الازد و الیهم نسب الحصن و لهم خطة بمصر ایضاً، و یقال بل هو غافق بن الحرث بن عک بن الحرص بن عدنان. غافق بن الشاهدبن علقمه، من عک، من القحطانیة: جد جاهلی، کان من بنیه وزراء و امراء فی الاسلام. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۵۶). و منهم (من اهل الاندلس) من ینتسب الی غافق بن عک بن عدنان بن رزان بن الازد. و قد یقال عک بن عدنان بالنون فیکون اخامعدبن عدنان و لیس بصحیح. قال ابن غالب: من غافق: ابوعبداللََّه بن ابی الخصال الکاتب، و اکثر جهات شقورة ینتسبون الی غافق. (الحلل السندسیة ج ۱ ص ۲۹۶).

کلمات هم‌قافیه با «غافق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید