معنی غاتفر

معنی غاتفر

7 بازدید
[ فَ ] (اِخ) نام شهری است از ترکستان که در آنجا خوبرویان بسیار باشند و در آن سرزمین سرو خوب شود. (فرهنگ جهانگیری). شهری است که در او سرو بسیار بود. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). شهری است در ترکستان که زیبارویان بسیار دارد و در شهر مزبور سروهای موزون و لطیف بسیار است. (فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۱۷۹). || شهری است که درآن سرو بغایت نیکو آید. (فرهنگ خطی). نام شهری است از ترکستان خوبان خیز. (غیاث از لطایف). غاتقر با قاف بر وزن کاشغر، نام شهری است از ترکستان که در آن سرزمین درخت سرو آزاد و مشک خوب و صاحب حسنان مرغوب بهم میرسد؛ و نام محله ای هم هست از محلات سمرقند. (برهان قاطع). هدایت در مقدمهٔ انجمن آرا در اشتباهات برهان گوید: «غاتفر به فاء در جهانگیری و رشیدی و مننسکی به اسناد فرهنگ شعوری آمده و در برهان با قاف «غاتقر» آورده». در لغت فرس (ص ۱۶۱) غاتفر (با تاء و فاء) آمده و در غیاث همین صورت اصح دانسته شده، اما در معجم البلدان آمده: «غانفر، بعدالالف نون بالتقاء الساکنین ثم فاء مفتوحة و آخره راء، و هی محلة بسمرقند». بارتولد (ترکستان ۸۶، ۹۰) «غاتفر» را محله ای از سمرقند یاد کرده است. (نقل از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). صاحب آنندراج گوید: اینکه صاحب برهان غاتقر به قاف نوشته صحیح نیست. و بعضی هم گفته اند نام شهری است و ظاهراً آن محله را بنام آن شهر خوانند ولی صاحب انساب سمعانی غاتفر را یکی از محلات بزرگ سمرقند داند: الغاتفری بفتح الغین و سکون التاء المعجمتین و الفاء و فی آخرهاالراء، هذه النسبة الی موضع بسمرقند فی نفس البلد یقال له رأس قنطرةغاتفر و هی محلة کبیرة حسنة، منها ابوالفضل احمدبن محمدبن اسحاق بن ابراهیم بن یوسف بن اسحاق بن ابراهیم الغاتفری الصفار من اهل غاتفر، کان سمع الکثیر من عبداللََّه بن مسعودبن کامل و احتقر و کان ثقة فی الروایة سمع منه ابواسعد الادریسی و کانت ولادته فی ربیع الآخر سنة ۳۱۰ و مات سنة ۳۷۸ هـ . ق. و ابوالفضل محمدبن احمدالغاتفری روی عن احمدبن علی الافطح مستقیم الحدیث روی عنه ابراهیم بن حمدویه الاستجی. و ابومحمدبن ابی بکربن ابی صادق الغاتفری امام فاضل صالح کثیر العبادة و المجاهدة سمع ابابکر البلدی و ابامحمد القطرانی و غیرهما. سمعت منه بسمرقند ثم قدم علینا مروحاجاً و توفی فی المحرم سنة ۶۶۹ -انتهی. بنابراین معلوم شد که محلهٔ مزبور به «رأس قنطره» مشهور بوده. اینکه مؤلفان جهانگیری، غیاث، رشیدی، برهان و سراج و آنندراج غاتفر را محله ای از سمرقند دانسته اند که سرو آن بخوبی مشهور است صحیح است ولی غاتفر شهری از ترکستان سروخیز و حسن خیز از نام محلت سمرقند مذکور در فوق جدا نیست : از روی تو سرای تو گشته ست چون بهشت وز قامت تو کوی تو گشته ست غاتفر. ؟ (از لغت نامهٔ اسدی). بوستان شد چون بهار چینیان از رنگ و بوی کوه چون یاقوت و چون پیروزه سرو غاتفر. قطران (از آنندراج). خانه به ماه عارض تو گردد آسمان مجلس به سرو قامت تو غاتفر شود. مسعودسعد. از بهر چیست ویحک کوتاه قامتش گر هست اصل و نسبتش از سرو غاتفر. مسعودسعد. قامتی که سرو غاتفر بدو بنده نوشتی. (ص ۲۰ چهارمقاله چ لیدن). نازنین سرو ناز درنگرش که برد سجده سرو غاتفرش. شهاب الدین ابورجای غزنوی (از آنندراج و مجمع الفصحاء). دهقان امام غاتفر ای مهتر سره در منت تواند چه زیرک چه غتفره آزاد و سرفرازی چون سرو غاتفر بر خواجه زادگان سمرقند یکسره دی کآمدم ز غاتفر آمد مرا به پیش شیرین خطآوری چو شکر در قمیطره. سوزنی. شوم بر غاتفر عاشق اگر معلوم من گردد که زیبائی چو بالای تو سرو غاتفر دارد. مجدالدین رشید عزیزی (از لباب الالباب عوفی ج ۱). نبض جست و روی سرخش زرد شد کز سمرقندی و زرگر فرد شد گفت و گوی او کدام است و گذر؟ او سرپل گفت و کوی غاتفر.مولوی. زی مرز غاتفر به سیاحت چرا رویم هر جا تو پرده برفکنی غاتفر شود.قاآنی. || نام یکی از پهلوانان تورانی باشد. (جهانگیری) (آنندراج) (شعوری) (برهان): گوی غاتفرنام سالارشان به رزم اندرون نامبردارشان.فردوسی. چنین گفت با سرکشان غاتفر که ما را چه آمد ز اختر بسر. فردوسی (از جهانگیری). و در فهرست لغات ولف آمده: نام حکمران اهالی هیتال : بشد غاتفر با سپاهی چو کوه ز هیتال گرد آوریده گروه.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «غاتفر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید