معنی غائب

معنی غائب

7 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) نعت فاعلی از غیبت. نهان. ناپدید. نابدید. (منتهی الارب). پنهان. ناپیدا. (دهار). ناپدیدار. خلاف حاضر. آنکه حاضر نیست. آنکه حضور ندارد. مقابل شاهد و حاضر و رجوع به شاهد در اساس الاقتباس ص ۳۳۳ شود. || و اسم است آنچه را که پنهان شود. (منتهی الارب). و غائبک ماغاب عنک. (قطر المحیط). عارج. (منتهی الارب). ج، غُیِّب، غُیّاب، غَیَب، غائبون در حالت رفعی و غائبین در حالت نصبی و جری. (دهار) (المنجد). مقبئن. غائب. (منتهی الارب): نشد از جانبشان غائب روزی و شبی. منوچهری. من دوست باشم دوستاران او را و دشمن باشم دشمنان وی را از خاص و عام و نزدیک و دور و حاضر و غائب. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۵). ز بهر حاضر اکنون زبانت حاجب تست ز بهر غائب فردا رسول تو قلم است. ناصرخسرو. چون روز شد معلوم کردند که هیچ غائب نشده بود جز یکی پنگان زرین. (تاریخ بخارا نرشخی ص ۳۲). باز فرمود تا مرا جستند نامم از لوح غائبان شستند.نظامی. هرگز وجود حاضر و غائب شنیده ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است. سعدی. حضوری گر همی خواهی از او غائب مشو حافظ متی ماتلق من تهوی دع الدنیا و اهملها. حافظ. - امام غائب؛ لقب حضرت محمدبن الحسن العسکری امام دوازدهم شیعهٔ اثنا عشریة. امام منتظر شیعه. رجوع به مهدی شود. - امر غائب؛ امری که مأمور آن حضور ندارد. برو، امر حاضر است. برود، امر غائب است. - حاضر و غائب کردن؛ بررسیدن که کی حاضر و کی غائب است. - حاضر و غائب متوفی؛ نوعی از وظیفه خواران پیشین که از خرانهٔ دولت در سال راتبه ای داشتند، وقتی میمردند آنان را غائب متوفی مینامیدند و دیگران برای آنکه راتبهٔ او را در بارهٔ خود برقرار کنند می کوشیدند. - ضمیر غائب؛ در فارسی، منفصل: او. وی. ایشان. متصل: د. ند (به افعال). ش. شان. (به افعال و اسماء و حروف). - غائب شدن؛ غروب. (تاج المصادر بیهقی). پنهان شدن. ناپیدا گردیدن. گم گشتن. - مدتی غائب بودن کسی؛ هب. هیوب. (منتهی الارب). || غافل : خواجه مدتی است دراز که از ما غائب بوده این خداوند نه آن است که دیده بود و به هیچ حال سخن نمیتواند شنود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۷۱). غائب از عالیجنابت خائب است از کام و دل گفته اند این خود به آئین مثل من غاب خاب. انوری. مشو یک زمان غافل از آستانش که هرکس که غائب شد او هست خائب. ابن یمین.

کلمات هم‌قافیه با «غائب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ئب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید