معنی غؤور
5 بازدید
[ غُ ئو ] (ع مص) فروشدن آفتاب. (منتهی الارب) غروب خورشید. (اقرب الموارد). || درآمدن در چیزی. (منتهی الارب). داخل شدن در چیزی. (از اقرب الموارد). || فروشدن چشم به مغاکی. (منتهی الارب). فرورفتن چشم در روی. (از اقرب الموارد) فرورفتگی چشم: غؤور العینین، من العیوب الخلیقة فی الفرس، و هو دخولها فی وجهه. (صبح الاعشی ج ۲ ص ۲۴). || به غور رسیدن و آمدن آنرا. (منتهی الارب). آمدن به غور یعنی نشیب. غَور. (از تاج العروس). || فروخوردن آب را. (منتهی الارب). جریان آب در زمین و فرورفتن آن. غَور. (از تاج العروس).[ غَ ئو ] (ع ص) زیرزمینی. آنچه از زیر زمین جاری شود (رود). (دزی ج ۲ ص ۲۳۰).
کلمات همقافیه با «غؤور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر