معنی غ
19 بازدید
(حرف) حرف بیست و دوم است از حروف الفبای فارسی و حرف نوزدهم از الفبای عربی و آخرین از حروف ابجد و در حساب جُمَّل آن را به هزار دارند و نام آن غین است، و غین معجمه و غین منقوطه نیز گویند. و آن از حروف مستعلیة و حلق و مجهورة و مصمته و مائیة و قمریة، و نیز از حروف روادف است، اگرچه در فارسی و عربی مشترک است ولی در فارسی کمتر بکار میرود. صاحب آنندراج آرد: رشیدی گوید این حرف در فارسی کم آمده و از شأن اوست که به جیم تازی بدل شود چون: مغلاغ، مغلاج؛ گوی که جوزبازان جوز در آن اندازند؛ و معنی ترکیبی آن گودال بازی است. مغ بمعنی گودال و لاغ بمعنی بازی است: هر مرادی که داری اندر دل بتو آید چو جوز در مغلاج. سوزنی. و نبانج که بمعنی انباغ نوشته اند (انباغ زنی که بر زن آرند) ظاهراً تحریف و تصحیف است و صحیح نباغ مخفف انباغ و نباج به جیم مبدل همین مخفف است بر قیاس مغلاغ و مغلاج و بر تقدیری که به نون غنه نیز صحیح باشد به تقدیم موحدة البته تصحیف است چنانکه در بیت شمس فخری که مستند سروری است: بقا نسازد با خصم شیخ ابواسحاق بدان صفت که نسازد نبانج پیش نبانج. و این از بی تحقیقی شاعر باشد؛ و در این بیت حکیم سوزنی که صاحب فرهنگ سند آورده از بی پروایی مؤلف بود چرا که نباغ بر وزن فراغ نیز موزون میشود: بوده زین پیش به ده سال نبانج زن من کدخدای جَلَب خویش و مرا کدبانو. (آنندراج). در فارسی: گاه بدل ب آید: جناغ MMM جناب. (برهان). چوغ MMM چوب جوغ MMM جوب (بمعنی جوی). به «ج» بدل شود: ایلغار MMM ایلجار. کلاغ MMM کلاج. به «خ» بدل شود: ستیغ MMM ستیخ. چرغ MMM چرخ. غنه MMM خنه. الفغدن MMM الفخدن. اسپاناغ MMM اسپاناخ. تیغ MMM تیخ. تاغ MMM تاخ. لغزیدن MMM لخشیدن. آمیغیدن MMM آمیختن. سغده MMM سخته. سرجوغه MMM سرجوخه. شغ MMM شخ (شاخ). شوغ MMM شوخ. ریغ MMM ریخ. ریغو MMM ریخو. انجوغ MMM انجوخ (انجغ و انجخ مخفف آن است). چو بر رویت از پیری افتاد انجوغ نبینی دگر در دل خویش افروغ.ابوشکور. که بخت شاه جوان است و چهره اش شاداب گرفته روی تو از غایت کبر انجوغ. شمس فخری. سغدو MMM سختو: بر سائبان نان تنک اعتماد نیست سختو مگر به باطن پاک شما رود. بسحاق اطعمه. بسا شب که از گوشت آگنده ام چو سغدو دل و سینه و روده ها. سراج قمری. چراغواره MMM چراخواره : این آبگینه خانهٔ گردون که روز و شب از شعله های آتش دیوان مزین است بادا چراغوارهٔ فراش جاه تو تا هیچ در فتیلهٔ خورشید روغن است. انوری. در شب قدر جاه تو روح امین نظاره کرد این شش و سه قرابه را دید چراغواره ای. سیف الدین اسفرنگی. به «ز» بدل شود: گریغ MMM گریز. آمیغ MMM آمیز: چو لشکرکش افتاده گشتی به تیغ گرفتند از بیم لشکر گریغ.فردوسی. کس از داد یزدان ندارد گریغ اگر چه بپرّد برآید به میغ.فردوسی. یلی شد که جستی ز تیغش گریغ به دریا درون موج و بر باد میغ.اسدی. بسی گرد آمیغ خوبان مگرد که تن را کند لاغر و روی زرد.اسدی. مرد را گلشن است سایهٔ تیغ ورنه گیرد چو خیره راه گریغ.سنائی. بحری است کفَش که ماهی تیغ با ماهی بحر کرده آمیغ.خاقانی. گاه بدل به سین شود: داغ و دغ MMM داس و تاس «بی گیاه، بی موی». به «ش» بدل شود چون: شاغوله MMM شاشوله : ای بخت جوان بیا و در ساغر پیچ دست خرد پیر به ساغر برپیچ شاغولهٔ دستار تو اینجا نخرند دستار نگهدار و برو در سر پیچ.ابن یمین. به «ک» بدل شود: چغوک MMM چکوک. زاغ MMM زاک. کژاغند MMM قزاکند. بدل «گ» آید: چغندر MMM چگندر. شغا MMM شگا. لغام MMM لگام. آغشته MMM آگشته. آغش MMM آگش. آغوش MMM آگوش. پیلغوش MMM پیلگوش. آلغونه MMM آلگونه. گلغونه MMM گلگونه. غاوشنگ MMM گاوشنگ. زابغر MMM زابگر. زغال MMM زگال. غلوله MMM گلوله. غاو MMM گاو. غوچی MMM گوچی. شغال MMM شگال. غلیواز MMM گلیواز: مرد را نهمار خشم آمد ازین غاوشنگی را به کف کردش گزین. طیان (از لغت نامهٔ اسدی). آن روز نخستین که ملک جامه بپوشید بر کنگرهٔ کوشک بدم همچو غلیواج. ابوالعباس (از لغت نامهٔ اسدی). به «م» بدل شود: غلغلیچ MMM غلملیچ (بکسر و فتح هر دو غین و جیم، خاریدن زیر بغل و پهلو و کف پا و غیره تا خنده آرد). غلغچه و غلغچ و غلمچ مثله. و در خراسان کلغوچه و کلغچه و پخلوچه و بخبخو و پخپخو و پخچخو و دغدغه خوانند: مکن غلمچ مرا از بهر خنده که چشم از بهر تو در گریه دارم.قریع الدهر. چنان بدامن من جای غلغلیچ گهش که او به مالش اوّل ز خود شود بیخویش بود چو غلغچه ای مرد را ملامت نیست که برسکیزد چون من درو سپوزم نیش. استاد لبیبی. ز بامداد کسی غلملیچ میکندم خلاف نیست که من ناشتاب خندانم. مولوی. و در سروری مصراع اوّل چنین است: چو غلغلیچه بود مرد را ملامت نیست. و بدل به «و» شود: کاغنه، گاونه (به کاف تازی و ضم غین، جانوری است سرخ زهردار و برو نقطه های سیاه باشد، گویند بیشتر در میان پالیزها بود و آن را تباه سازد). (آنندراج). به «هـ» بدل شود: گیاغ MMM گیاه. میغ MMM مه. آغاردن MMM آهاردن. اسپرغم MMM اسپرهم (اسپرم مخفف آن است): چنان پنداشتی آن مرد دلخواه که اندر اسپرم رفتی همه راه.زراتشت بهرام. و نوعی است از وی که آن را شاه اسپرغم و شاهسفرم خوانند و نوعی دیگر مورد اسپرم و به هر تقدیر اسپرغم بفتح را و سکون غین لغت است : بیگمان شو زآنکه روزی ابر دهر بیوفا برف بربارد بر آن شاه اسپرغم مرغزی. ناصرخسرو (از آنندراج). و در آخر بعض کلمات زائد آید چون: چراغ، در چرا (چریدن). مؤلف آنندراج آرد: شب چراغ مزیدعلیه شب چرا مبدل شب چره بمعنی چریدن حیوانات در شب: بپرسید آن پهلوان سترگ بگفتش که گاوی است آبی بزرگ همی زو فتد گوهر شب چراغ بدان روشنائی کند شب چراغ.اسدالحکماء. و کوزغه به واو مجهول غوزهٔ پنبه و میتواند که غوزه مخفف و مبدل کوزغه بود به استدلال جوزغه که معرب آن است و گیاغ بوزن و معنی گیاه، این بر تقدیری است که های گیاه زائد بود و اگر اصلی است پس مبدل باشد بر قیاس ملهم و ملغم به وزن و معنی مرهم. از جواهر الحروف. (آنندراج). بدل «خ» آید: شخار MMM شغار (در لهجهٔ جنوب خراسان). بدل «ژ» آید: استاژیرا MMM استاغیرا. بدل «گ» آید: گاوشنگ MMM غاوشنگ. در زبان عربی: گاه بدل از «خ» آید: غظر MMM خطر. ادغم MMM اطخم. گاه بدل «د» آید: ماذا تریغ MMM ماذا ترید. گاه به عین مهملة بدل شود: لعّن MMM لغّن. بدل از «ث» آید: ضیغم MMM ضیثم. و به «م» بدل شود: غیره MMM میره (خواربار). در تعریب: به «ج» بدل شود: ارغوان MMM ارجوان. ارغوانی MMM ارجوانی. شلغم MMM شلجم. مرغ MMM مرج. چراغ MMM سراج. هم در تعریب گاهی بجای «گاما»ی یونانی آید: غلو قوریزا، اسطاغیر (مولد ارسطو)، اسطاژیر (فرانسه). غالینوس، جالینوس. در عیون الانباء آرد: قال ابوبکر محمدبن زکریا الرازی فی کتاب الحاوی انّه ینطلق فی اللغةالیونانیه ان ینطق بالجیم غیناً و کافاً فیقال مثلاً جالینوس و غالینوس و کالینوس. (ص ۸۷ ج ۱ عیون الانباء ابن ابی اصیبعة). و به قاف هم بدل شود: غنبید، قنبیط.
کلمات همقافیه با «غ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غ» برای سرودن شعر