معنی واژه عیزارة
5 بازدید
[ عَ رَ ] (ع اِ) یک دانه عیزار، که درختی است. (از اقرب الموارد). رجوع به عیزار شود.[ عَ رَ ] (اِخ) از اعلام است. (منتهی الارب). || نام مادر قیس بن عیزارهٔ شاعر است. (از منتهی الارب).[ عَ رَ ] (اِخ) قریه ای است در شش میلی رقة بسوی بلیخ. و ربیعهٔ رقی شاعر از آنجا بوده است. رجوع به معجم البلدان شود.