معنی واژه عیزار
6 بازدید
[ عَ ] (ع ص) سخت و استوار از هر چیزی. || کودک چست و سبکروح. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) نوعی از کاسهٔ آبگینه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نوعی از قدح شیشه. (از اقرب الموارد). || درختی است. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و یکدانهٔ آن را عیزارة گویند. || مرغی است درازگردن که پیوسته در آب باشد، و آن را سبیطر نیز گویند. و برخی گویند که آن همان «کرکی» است، و آن را أبوالعیزار نیز نامیده اند. (از اقرب الموارد). و رجوع به منتهی الارب و آنندراج شود. - ابوالعیزار؛ کنیت مرغ عیزار. رجوع به عیزار شود. - || کنیت شیطان است. (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ عَ ] (اِخ) ابن هارون بن عمران. نام پدر الیاس نبی علیه السلام است. (از منتهی الارب).