معنی عیب گرفتن
5 بازدید
[ عَ / عِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) آشکارا کردن عیب. بنمودن نقص. ایراد گرفتن. انتقاد کردن. به نقص و خطا منسوب داشتن. برشمردن عیب و نقص : چو دشوارت آید ز دشمن سخُن نگر تا چه عیبت گرفت آن مکن. سعدی. متکلم را تا کسی عیب نگیرد سخنش صلاح نپذیرد. (سعدی). || نکوهیدن. سرزنش کردن : به کس مگوی که پایم بسنگ عشق برآمد که عیب گیرد و گوید چرا به فرق نپویی. سعدی. دوستان عیب مگیرید و ملامت مکنید کاین حدیثی است که از وی نتوان بازآمد. سعدی.
کلمات همقافیه با «عیب گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر