معنی عیب کردن

معنی عیب کردن

7 بازدید
[ عَ / عِ کَ دَ ] (مص مرکب) ظاهر کردن خطا و قصور و گناه کسی. (ناظم الاطباء). به بدی و نقص منسوب داشتن. عیب شمردن. آهو خواستن. نکوهیدن. سرزنش کردن : هرکه خواند دانم که عیب نکند به آوردن این حکایت. (تاریخ بیهقی ص ۳۴۱). مردمان را عیب مکنید که هیچکس بی عیب نیست. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۹). ما را که کند عیب چو گوییم که رهبر در دین حق از عترت پیغمبر مااند. ناصرخسرو. تا همچو عمرو و زید مرا کور بود دل عیبم نکرد هیچکسی هر کجا شدم. ناصرخسرو. عیبم همی کنید بدانچه م بدوست فخر فخرم بدانکه شیعت آل عبا شدم. ناصرخسرو. گر به رنگ جامه عیبت کرد جاهل باک نیست تابش مه را ز بانگ سگ کجا خیزد زیان؟ خاقانی. عیب شهری چرا کنی به دو حرف کَاوّل شرع و آخر بشر است.خاقانی. مرا به گفتن بسیار عیب نتوان کرد کسی چه عیب کند مشک را به غمازی؟ ظهیر. عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر کدام عیب که سعدی چنین هنر دارد.سعدی. که عیبم کند در تولای دوست که من راضیم کشته در پای دوست.سعدی. عیب کنندم که چند در پی خوبان روی چون نرود بنده وار هرکه برندش اسیر. سعدی. حکمت نیک و بد چو در غیب است عیب کردن ز زیرکان عیب است.اوحدی. دوستان عیب من بیدل حیران مکنید گوهری دارم و صاحب نظری میجویم. حافظ. ناموس عشق و رونق عشاق می برند عیب جوان و سرزنش پیر میکنند. حافظ (از آنندراج). || در تداول عامه، نقصان یافتن. به زیان رفتن. زیان دیدن. به زیان شدن. تباه شدن. مثلاً گویند: مطمئن باشید پول شما نزد فلان عیب نمی کند. (از یادداشت مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «عیب کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید